با دانلود اپ اندروید سیاست گستر و نصب آن بر روی تلفن همراه جدیدترین اخبار ایران و جهان را در گوشی خود همیشه همراه داشته باشید.جهت دانلود اپ سیاست گستر کلیک کنید

 بخشی از مطالبی که بر روی سایت قرار می گیرد صرفا جهت اطلاع رسانی بوده و انتشار آن الزاما به معنی تایید یا رد آن مطلب توسط "سیاست گستر" نیست. می توانید با ارسال نظرات خود، این مطالب را تأیید یا نقد کنید . با دوستت آرام بیا، بسا که روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا که روزى دوستت شود
هوشنگ ابتهاج

پایگاه خبری تحلیلی سیاست گستر سرویس اجتماعی:خردادماه سال ۱۳۹۶ برخی از همشهریان هوشنگ ابتهاج (هـ. ا. سایه) از احتمال تخریب خانه پدری این شاعر پیشکسوت به دلیل اینکه ثبت ملی نیست؛ خبر دادند.


به گزارش سیاست گستر  ،در آن شرایط میراث فرهنگی استان گیلان معتقد بود نخست باید تعلق این بنا به خانواده ابتهاج تایید شود. چندی بعد در مردادماه همان سال، رضا علیزاده مدیرکل وقت میراث‌ فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان گیلان از گذراندن مراحل آخر ثبت خانه‌ «ابتهاج» در میراث فرهنگی خبر داد.

اما بعد از گذشت چند ماه، فرهاد نظری، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی در آبان‌ماه سال ۹۶ اعلام کرد پرونده خانه «ابتهاج» ناقص است و گفت در نامه‌ای به اداره کل میراث‌ فرهنگی استان گیلان درخواست کرده‌ایم تا اسناد و مدارک متعلق به این خانه تکمیل شود، دست‌کم به یک دست‌نوشته از آقای ابتهاج نیاز داریم تا تعلق این خانه به خانواده ابتهاج ثابت شود.

بعد از گذشت یک‌ سال دوباره زمزمه‌های تخریب این خانه بلند شد. شهرود امیر انتخابی مدیرکل جدید میراث‌ فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان گیلان هم در توضیحی درباره صدور مجوز تخریب خانه پدری این شاعر پیشکسوت و اقدام این نهاد برای مقابله گفت ما پیگیر ثبت این خانه هستیم و با مالک فعلی خانه صحبت کردیم تا به ما فرصتی بدهد که این خانه خریداری شود. استاندار گیلان نیز وارد این موضوع شده است و می‌خواهد به هر نحوی که شده خانه را حفظ، ثبت و نگهداری کنیم.
 

پس از این کش‌وقوس‌ها سرانجام هوشنگ ابتهاج، شاعر بلند آوازه هم نسبت به این ماجرا واکنش نشان داد و قفل سکوتش را شکست. او در گفت‌وگو با «ایسنا» گفته آدم‌هایی که در این خانه زندگی می‌کردند برایش اهمیت داشتند و حالا هر بلایی می‌خواهند سر این خانه بیاورند. این شاعر در عین حال می‌گوید این خانه حیف است و یادگاری است و اگر مرکز فرهنگی شود بهتر از این است که به یک اداره‌ تبدیل شود. ابتهاج تصریح کرد: این خانه، خانه مادری من بود. مادر مادربزرگم صاحب این خانه بود که بعد این خانه به دخترش رسید و از دخترش که مادربزرگ من حساب می‌شد به مادر من رسید.

این خانه بعد از فوت مادرم (۱۳۲۶) به من و سه خواهرم رسید که ما به پدرم وکالت دادیم تا این خانه را بفروشد. او در سال ۱۳۲۷ این خانه را فروخت. یک نفر، دو نفر دیگر هم این خانه را خریدند. شنیدم یکی از صاحب‌خانه‌ها ساکن آمریکاست و با او هم گفت‌وگو کردند. به من گفتند در شهرداری رشت تصویب شده این خانه را بخرند تا به یک مرکز فرهنگی تبدیل شود. اخیرا هم شنیدم که حکمی صادر شده که این خانه را خراب بکنند و ساختمان چندطبقه بسازند؛ اما جزئیاتش را نمی‌دانم.

هوشنگ ابتهاج گفت: این خانه مادر من است. من تا ۱۹سالگی همیشه آن‌جا بودم و بعد هم تا سال ۲۶ که مادرم فوت شد هر دو هفته یک‌بار به آنجا می‌رفتم و به تهران برمی‌گشتم. یک سال بعد از فوت مادرم هم در سال ۱۳۲۷ پدرم آنجا را فروخت و با خواهرهایم به تهران آمدند، بعد هم پدرم برگشت رشت و همان‌جا مرد. من تمام گوشه و کنار این‌ خانه را می‌توانم نقاشی کنم.

یادم می‌آید در ضلع غربی خانه دیوار بود که درخت انگوری داشت که تا بالای دیوار رفته بود. این شاعر پیشکسوت در ادامه می‌گوید: نگهداری این خانه برای من مساله‌ نیست. اگر این خانه امسال خراب نشود، ۵۰ سال دیگر خراب می‌شود. ممکن است به‌طور طبیعی خراب شود؛ زلزله بیاید. هزار بلا سر تاریخ می‌آید و تمام می‌شود. ساختمان‌ها نمی‌مانند و گاه خود به خود از بین می‌روند. من اصراری برای حفظ این خانه ندارم و اهمیتی هم ندارد. وقتی خود آدم نمی‌ماند، حالا خانه هم نماند. اما خب این خانه حیف است و یادگاری است.

اگر مرکز فرهنگی شود بهتر از این است که به یک اداره‌ تبدیل شود. او در پاسخ به اینکه میراث فرهنگی گفته است با دو خط نوشته این شاعر می‌تواند این خانه را ثبت کند، می‌گوید: چرا من باید این دو خط را بنویسم؟ همه می‌دانند این خانه برای ماست. اهالی آنجا این را می‌دانند. آدم‌هایی که در شهرداری هستند این را می‌دانند. واقعا به چنین چیزی احتیاج است؟ دخترم در جریان این موضوع است، البته یلدا از روی احساسات وارد این موضوع شد. دخترم در این خانه زندگی نکرده و در تهران به دنیا آمده است. سند این خانه منتشر شده است. در اینترنت هم هست، در ایمیل من هم آمده است. برای من هم فرستاده‌اند که این خانه برای خانم عالیه رفعت بوده و بعد به فاطمه ابتهاج رسیده و از خانم فاطمه ابتهاج به من و خواهرهایم رسیده.سند وجود دارد که از امضای دوخطی من بیشتر اهمیت دارد، با اسم و جزئیات. به نظرم اینها همه بهانه است.

 ابتهاج سپس بیان می‌کند: برای من خیلی خنده‌دار است وقتی سند ثبتی املاک شهری با جزئیات وجود دارد و اینکه خانه مطابق صورت مجلس فلان به تاریخ فلان به فلانی و از فلانی ارث رسیده است، از من دست‌خط بخواهند. حضرات در شهرداری رشت و در هر جای دیگر هم این سند را دارند، این‌که نوشته دوخطی از من بخواهند، شوخی است. من بنویسم کاخ سلطنتی در فلان کشور دنیا برای من است؟! اینها که کافی نیست. وقتی سند وجود دارد به نوشته احتیاج نیست. این به شوخی می‌ماند. کپی سند دست من است؛ دخترم برای من فرستاده که دخترم هم از ۱۰ نفر دیگر گرفته‌ است. در رشت این سند را دیده‌اند و دارند. اینها بهانه‌جویی است.

 

 

 

 

 


 
 


  اپراتور:حدیث لطفی راد

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

0 / 500 محدودیت حروف
متن شما باید بین 10 تا 500 حرف باشد
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد