با دانلود اپ اندروید سیاست گستر و نصب آن بر روی تلفن همراه جدیدترین اخبار ایران و جهان را در گوشی خود همیشه همراه داشته باشید.جهت دانلود اپ سیاست گستر کلیک کنید

اصلاح طلبان

پایگاه خبری تحلیلی سیاست گستر | یاداشت ومقالات :لحظه‌ قائم به فرد شدن جریان اصلاحات، لحظه‌ مرگ آن است. این کاملاً خلاف مشی و منش آقای خاتمی است. بارها گفته‌ام که ایشان توجه بسیار جدی داشتند به این که فرد، برجسته نشود و گفتمان پیرامون فرد تنیده نشود؛ حزب، پیرامون فرد شکل نگیرد، گفته‌ یک فرد، عین گفتمان نشود و همگان به دور یک فرد طواف نکنند و هرآنچه او می‌گوید و می‌کند را هنجارهای یک جریان تلقی نکنند.


به گزارش سیاست گستر  ، آیا در میان اصلاح‌طلبان کسانی هستند که بر اساس آن فرهنگ سیاسی نابالغی که گفتم، کماکان به دنبال تولید و بازتولید شاه به بیانی دیگر هستند؟ بله! هستند. آیا کسانی هستند که تلاش می‌کنند حرف خود را از زبان و بیان یک فرد بزنند چون خود، مقبولیت و مشروعیت ندارند و ناخواسته یک فرد را برجسته کنند؟ بله! همیشه همینطور بوده است. کسانی که حرف بزرگان را مصادره می‌کنند، کسانی که خود حرفی برای گفتن ندارند و بنابراین همواره دیگران را مصادره می‌کنند، ماسک دیگران بر چهره می‌زنند و زبان دیگران را به عنوان زبان خود استفاده می‌کنند، وجود دارند اما از سوی دیگر باید گفت که ای کاش این تمرکز بر یک فرد یعنی آقای خاتمی واقعاً  تمرکز بر مشی و منش ایشان بود. اگر این تمرکز بر مشی و منش و گفتمان و سبک زیستِ سیاسی ایشان صورت می‌گرفت، بی‌تردید یک جریان اصلاحات بالنده‌تر و شکوفاتر داشتیم.

 


اگر می‌توانستیم خاتمی و منش خاتمی را تکثیر کنیم، طبیعتاً یک جریان زیباتر و بالنده‌تری در اصلاح‌طلبی داشتیم بنابراین این تمرکز هم متأسفانه بر مشی و منش ایشان صورت نمی‌گیرد. امروز در جریان اصلاح‌طلبی، افراد و گروه‌هایی را شاهد هستیم که تلاش دارند ایده‌های خود را به صورت ایده‌ مسلط تعریف و تصویب کنند. تلاش دارند خرده گفتمان خود را به مثابه‌ فراگفتمان اصلاح‌طلبی تعریف کنند و بالأخره هر نوع کنش سلبی و ایجابی خود و کنش معطوف به قدرت خود را به نام  اصلاح‌طلبی توجیه کنند. طبیعتاً این افراد چون خودشان کسی نیستند، سلاحی ندارند و جز سر و صدا چیز دیگری ندارند، تلاش می‌کنند که صدای دیگران را مصادره کنند. این می‌تواند جفایی به جریان اصلاح‌طلبی باشد. جریانی که آمده است تا ارزش‌ها، هنجارها، تفکر و گفتمان‌ها را جایگزین تکرات کند. آمده است تا افراد را ذیل گفتمان تعریف کند و نه گفتمان را در ذیل افراد. اگر ما بخواهیم دوباره همین منش سیاسی و فرهنگ سیاسی را ادامه دهیم، جریان اصلاح‌طلبی هم جز ترجمان جریان‌های معروف و مرسوم سیاسی ما در طول یک صد سال گذشته چیز دیگری نخواهد بود.

 


گاهی این بحث مطرح می‌شود که اعتماد میان مردم به شدت در حال کاهش است درحالیکه این اعتماد مبنای بسیاری از اقدامات اجتماعی است و نبودنش می‌تواند به مسیر دموکراسی‌خواهی لطمه وارد کند. به نظر شما، چرا اعتماد در جامعه تا این اندازه پایین آمده و چرا همه به همدیگر به چشم متهم نگاه می‌کنند؟ و برای به‌وجود آوردن یک اعتماد عمومی و یک حس جمعی مناسب چه کارهایی باید انجام شود؟

 


متأسفانه همینطور که می‌گویید ما به یک معنا نوعی بحران و سطحی از بحران را در سرمایه‌ اجتماعی خودمان تجربه می‌کنیم. در بستر این بحران شاهد بروز و ظهور شکاف‌های مختلفی-شکاف‌های اجتماعی، فرهنگی، جنسیتی، اقتصادی و طبقاتی- هستیم. این شکاف‌ها بعضاً در حال متراکم شدن هستند و در یک چرخه، سرمایه‌ اجتماعی را زیر سایه‌ سنگین خود قرار می‌دهند، آن را محو می‌کنند و تغییر می‌دهند. عوامل مختلفی در خدشه‌دار شدن این سرمایه‌ اجتماعی که در بطن و متن آن، اعتماد نهفته است، نقش بازی می‌کنند. یک عامل آن، این است که گفتمان مسلط ایرانی ما امکان بازتولید اعتماد را ندارد، نمی‌تواند شعارها، وعده‌ها و سیاست‌های خود را رنگ واقعیت دهد و نمی‌تواند وارد زندگی روزمره‌ مردم شود و سیاست خود را در لحظات زندگی مردم جاری کند. نمی‌تواند جزیی از راه حل مشکلات مردم باشد بنابراین اعتمادی که مردم نسبت به عاملان و حاملان گفتمان مسلط می‌کنند، هر روز اندک و اندک‌تر می‌شود. به بیان دیگر حاملان و عاملان یک گفتمان مسلط نمی‌توانند به دقایق گفتمانی و گزاره‌های جدی گفتمانی خود، مادیت و جسمیت ببخشند یعنی روح بدون کالبد در حالی که مردم باید آن کالبد و تجسم آن و ترجمان عملی و اجرایی آن گفتمان را ببیند. به بیان «لاکلا» باید خاصیت و استعداد استفاده‌شوندگی آن گفتمان را تجربه کنند که آن گفتمان می‌تواند دری بگشاید و مشکلی را از راه بردارد.

 

دومین مشکل این است که حاملان و عاملان گفتمان مسلط، خود دگرِ خود شوند و رابطه‌شان با همدیگر رابطه‌ تاگونیستی نباشد، رابطه‌ آنتاگونیستی باشد و خود نافی و عدوی همدیگر شوند، خود حجاب از چهره‌ همدیگر بردارند، نهان همدیگر را آشکار کنند، اسرار را بر دامن آفتاب گره بزنند که این امر طبیعتاً در فضای اعتماد مردم تأثیر بسزایی دارد. عمارت‌های اعتماد مردم شروع به فرو ریختن می‌کند چون در پس پرده می‌بینند آن کسانی که به آن‌ها ایمان و اعتماد داشتند چون به آبی رسیدند، شناگر ماهری بودند و چون حجاب برگرفتند، در پس آن بوی متعفن و چهره‌ کریهی پنهان بود. این فضای اعتمادی مردم را فرو می‌ریزد و مشکل ایجاد می‌کند.

 

طبیعتاً مشکلات روحی و روانی که در اثر تنگی‌های زندگی در جامعه نشت می‌کند، در اعتماد مردم تأثیر می‌گذارد. به این معنا که فضای روحی و روانی مردم اعتماد مردم نسبت به همدیگر را سلب می‌کند و اجازه نمی‌دهد که کسی نسبت به دیگری اعتماد پیدا کند. این موضوع به جایی می‌رسد که خویشاوند هم به خویشاوند اعتماد نمی‌کند و حتی اعتمادی که به صورت سنتی در میان خویشاوندان بوده است هم از بین می‌رود و در آن سطح هم بحران را لمس و احساس می‌کنیم. علل و عوامل بسیار دیگری هم به میدان می‌آید و تأثیر می‌گذارد. آیا دستی از برون هم می‌تواند در این بی‌اعتمادی تأثیر داشته باشد؟ آیا شکاف مردم و حاکمیت و مردم  و حکومت می‌تواند تأثیر داشته باشد؟ بله! هم دستی از درون و هم دستی از برون و کسانی که وارد فضای ذهنیت و فضای روان مردم  می‌شوند و کاری می‌کنند که مردم، زیبایی‌ها را هم زشت ببینند. همواره به قول آن بزرگ احساس محرومیت نسبی می‌کنند و از اینجاست که آخرین آمارهای جامعه‌ ما نشان می‌دهد که وضعیت ذهنی مردم ما تقریباً دوبرابر و نیم منفی‌تر از  وضعیت عینی آنهاست. به این معنا که وضعیت عینی وی بد نیست اما همواره نق می‌زند و سیاه می‌بیند و سفیدها را نمی‌بیند. زیبایی‌ها را نمی‌بیند، اما زشتی‌ها را پررنگ می‌بیند.

 

این فضایی است که در فضای ذهنی، حکومت  نتوانسته تدبیرش کند. فوکو حرف قشنگی می‌زند؛ می گوید «کاری که حکومت یا حکومت‌مندی می‌کند، بیش از این‌که ابدان انسان‌ها را تدبیر کند، اذهان و روان انسان‌ها را تدبیر  می‌کند». وقتی کسی ذهن انسان‌ها را تدبیر می‌کند، انسان‌ها آن گونه می‌بینند، می‌فهمند و موضع می‌گیرند که او تدبیر کرده است، اما اگر این کار انجام نشود و نتوانند فضای ذهنی و  فضای روحی و روانی انسان‌ها را تدبیر کنند، هرچقدر هم فضای واقعی و جسمی و زندگی مادی آن‌ها را تمهید کنند، آن فرد زیبا نمی‌بیند و زشت می‌بیند. همواره مقایسه می‌کند و چیز بیشتری طلب می‌کند و هیچگاه راضی نیست. یک نارضایتی همواره با اوست که اجازه نمی‌دهد یک زمانی از آن چه دارد راضی باشد بنابراین در این‌جا هم عامل خارجی وارد فضای ذهنی شده و هم عامل داخلی نتوانسته آن فضا را تمهید کند و آن حالت اتفاق افتاده است. طبیعتاً در این فضا هم عوامل بسیار گوناگون دیگری مثل عوامل جنسیتی هم مطرح می‌شود. درصد فراوانی از جامعه‌ ما زن‌ها هستند.

 

درصد فراوانی از جامعه‌ ما  قومیت‌ها هستند  و وقتی ما دقیقاً همان حق و حقوقی که برای مردها قایل هستیم یا برای برخی از قومیت‌ها قایل هستیم  برای بقیه قایل نیستیم، به سرمایه‌ اجتماعی و اعتماد اجتماعی لطمه می‌زنیم. بیش از نیمی از جامعه‌ ما دچار مشکل می‌شوند که بالأخره آن‌چه در مورد آن می‌گویند، آیا به آن عمل هم می‌کنند؟ آن‌چه که در شعارها و وعده‌های انتخاباتی گفته می‌شود، آیا در عرصه‌ عمل هم متحقق می‌شود؟ وقتی نمی‌شود، ما نمی‌توانیم کماکان سرمایه‌ اجتماعی و اعتماد اجتماعی را در قشر وسیعی از جامعه حفظ کنیم. در این‌جا دچار لطمه می‌شویم؛ پس می‌بینید که علل و عوامل پیچیده‌ متعددی دست به دست هم می‌دهند تا اعتماد اجتماعی و سرمایه‌ اجتماعی را لکه‌دار کنند که متأسفانه هیچ تمهید و تدبیر جدی در این زمینه اندیشیده نمی‌شود و ما اگر همین روند را ادامه دهیم، در دهه‌ پنج باید منتظر بازخوردهای منفی کاهش سرمایه‌ اجتماعی و کاهش اعتماد اجتماعی در جامعه‌مان باشیم.

 

ما را در کانال تلگرام پایگاه خبری تحلیلی سیاست گستر دنبال کنید


صفحه ی رسمی سیاست گستر در اینستاگرام

https://www.instagram.com/siasatgostarofficial

نظر خود را اضافه کنید.

0 / 500 محدودیت حروف
متن شما باید بین 10 تا 500 حرف باشد
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد